تبليغاتX
روابط عمومی مدرن

روابط عمومی مدرن

انقلابی جدید در روابط عمومی

یکی از خصوصیات افرادی که در مقوله روابط عمومی صاحب بخشی از قدمت ، اندیشه و یا

 فعالیتها هستند تکنیکهای جذب و جلب مشتری است .البته مشتری نه در

 مفهوم عمومی بلکه در مفهوم افرادی که باید به نوعی جذب تفکرات ما و یا

 بنگاه اقتصادی و یا سازمان ما گردند .

این خصوصیت قطعا یکی از بارز ترین خصوصیاتی است که باید امیدوار باشیم

 تا از روشهای صحیح و صادقانه آن بهره بجوئیم تا همواره صداقت گفتار ،

ما را در درست مطرح کردن سازمانمان یاری نماید.

+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 21:15 توسط حماسه . ك |


 سیستم روابط عمومی محصول دنیای مدرن است که درسال 1906 بعنوان یک ضرورت در ساختار اداری ومدیریتی راه آهن کشور آمریکا تقریباً به شکل تعریف شده آغازگردید و متعاقباً درانگلستان به سال 1911مؤسسه ای بعنوان روابط عمومی در سازمان هواپیمایی آن کشور پدید آمد و به تأسی ازآن عموم کشورهای غربی هم با رعایت مناسبت های ملی وجهانی اقدام به تاسیس روابط عمومی در نهادها ومؤسسات دولتی وغیر دولتی نمودند.  فلسفه ی اصلی تشکیل روابط عمومی ها مبتنی بر احترام به حرمت انسانی است و به تعبیری از روابط عمومی بعنوان هنر و یا علمی یاد می شود که قادر است حسن تفاهم و تعاملات نیکوی اجتماعی و حتی بین المللی را به ارمغان آورد.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 9:27 توسط حماسه . ك |


روابط عمومی الکترونیک

به نوعی از روابط عمومی اطلاق می شود که در آن از ابزارهای الکترونیک نظیر سیستم پاسخگویی الکترونیک، رادیو، Voice و نظایر آن برای انجام ماموریت های روابط عمومی استفاده می شود. قرار دادن متون انتشاراتی تولید شده در روابط عمومی با همان شکل و فرمت مثلا در قالب PDF نیز در چارچوب روابط عمومی الکترونیک قرار می گیرد.

در روابط عمومی الکترونیک به جای بهره گیری از شیوه های سنتی مواجهه با مشتریان یا مخاطبان، از تکنولوژی های الکترونیکی به منظور سهولت، سرعت و فراگیری بیشتر استفاده می شود.
در هر صورت فرآیند گام گذاشتن روابط عمومی از شکل سنتی به عرصه الکترونیک، یک جهش و گام اساسی برای ورود به دنیای مجازی Cyberspace محسوب می شود و سنگ بنای سایر فعالیت های روابط عمومی در فضای آنلاین در همین مرحله گذاشته می شود.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 9:4 توسط حماسه . ك |


بیایید در مورد این فیلترها کمی بیشتر بیندیشیم ...........

 

یک فیلتر برای ذهنمان           ،          که به هر چیزی نیندیشیم!

یک فیلتر برای چشمانمان      ،          که هر چیزی را نبینیم!

یک فیلتر برای گوشمان          ،         که هر سخنی را نشنویم !

 

یک فیلتر برای زبانمان                  ،          که هر سخنی را بدون تامل و تفکر نگوییم!

یک فیلتر برای دلمان              ،          که هر کسی را رخصت ورود به ان ندهیم!

یک فیلتر برای روحمان            ،         که  انسانی دگر اندیش باشیم !

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:49 توسط حماسه . ك |


 

 بيل گيتس، رئيس مايکروسافت، در يک سخنراني در يکي از دبيرستان‌هاي آمريکا، خطاب به

 

دانش‌آموزان گفت: ?در دبيرستان خيلي چيزها را به دانش‌آموزان نمي‌آموزند?. او هفت اصل مهم را

 

که دانش‌آموزان در دبيرستان فرا نمي‌گيرند، بيان كرد.


اصول بيل گيتس به اين شرح است:


اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.


اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان

 

احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.


اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به

 

همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش

 

زحمت بکشيد.


اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام

 

شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.


اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند،

 

از نظر آنها اين کار 1يک فرصت  بود.


اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس

 

بگيريد.


اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد،

 

ملال‌آور نبودند

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:42 توسط حماسه . ك |


هميشه با ضرب طبل خودتان حركت كنيد. مهم نيست كه صداي آن چقدر ضعيف يا دور باشد.  هنري تورو

زندگي مانند دوچرخه سواري است. براي حفظ تعادل بايد حركت كرد.   آلبرت انيشتين
 مسائل را در همان سطح آگاهي كه به وجود آمده است نمي توان حل كرد.  آلبرت انيشتين
ما به افرادي كه در ورود به عرصه «غير ممكن» تخصص دارند نياز داريم.
   تئودور روتكي

در عـصر تغييرات مـسـتـمر، تنــها «يــادگيــرندگان» آيـنــده را به ارث خواهند برد. مابـقي خود را براي زندگي در دنـيايي مجهـز كـرده اند كه ديگر وجـود نـــــدارد.   اريك هوفر

فردا همواره خواهد رسيد و هميشه با روزهاي ديگر متفاوت خواهد بود. فردا ، حتي بزرگ ترين شركت ها نيز در معرض خطر هستند ، اگر در مورد آينده شان نينديشيده باشند .  پيتر دراكر

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:33 توسط حماسه . ك |


يک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد.

او برروي يک صندلي دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

در کنار او يک بسته بيسکوئيت بود و مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند.

وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.»

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت ، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنش نشان دهد.

وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟»

مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد.

اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست!

او حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه  اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه  بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد...

در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي‌کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت‌هايش مي‌خورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت‌خواهي نبود.

- چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند...

  1. سنگ ... پس از رها کردن!
  2. حرف ... پس از گفتن!
  3. موقعيت... پس از پايان يافتن!
  4. و زمان ... پس از گذشتن!

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:32 توسط حماسه . ك |


در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاریابی به دانشجویان خود بود.... 


 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ،بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم 


 شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ، به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این  می گن تبلیغات


 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ،بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی


 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ،بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی
دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ، من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این میگن روابط عمومی


 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری


 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ،بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پسزدگی توسط مشتری


 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ،بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا


 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ،ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه
: "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا


 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ،ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ،همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:29 توسط حماسه . ك |


روابط عمومی دیجیتال، چالشها و راهکارها

  در دنیای امروز نقش روابط عمومی در سازمان ها به جایگاهی کلیدی تبدیل شده است و این به سبب پیشرفت فناوری در عرصه اطلاع رسانی می باشد.در سازمان ها و دستگاه ها، واحد روابط عمومی که به عنوان مرکز اطلاعات و انتقال و ارتباط با مخاطب در درون و برون سازمان تلقی می شود باید در اولویت اتصال به اینترنت و قابلیت ها و توانمندی های اطلاعاتی و ارتباطی آن قرار گیرد.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 19:50 توسط حماسه . ك |


شهروند دنياي مجازي : بازگشت به عدالت

 

دنياي مجازي پيشرفته با امكانات فراوان خود تفاوت زيادي با دنياي واقعي و مشكلات و دغدغه هاي فيزيكي آن دارد.دراين فضا مفاهيمي مثل دولت الكترونيك، شهر مجازي و شهروند مجازي مطرح مي شود.شهروند دنياي مجازي با مفاهيم و ساختارهاي شهروندي متفاوت در اين دنيا قرار مي گيرد. در اين نوع شهروندي شكل زندگي متفاوت است و مفاهيم زمان و مكان تغيير مي كند و همه چيز حتي هويت انسان دستخوش اين تغييرات مي شود. شرايط اين شهروندي به گونه اي قدم در راهي است كه هميشه در تخيل خود داشته ايم.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 19:40 توسط حماسه . ك |






Powered by WebGozar